جز نگاه خشمگین و نفرین٬ چه می توانی بکنی با این دشمن سنگدل بی همه چیز.
گریه سکینه طبیعی است . اما این نامرد چرا گریه می کند؟!
- گریه ات دیگر برای چیست ای خبیثی که دست به شوم ترین کار عالم آلوده ای؟
نگاه به سکینه دارد و دستهای خونین خودش و گوشواره.و گریه کنان می گوید:
- به خاطر مصیبتی که بر شما اهل بیت پیامبر می رود!
با حیرت فریاد می زنی که : ( خب نکن! این چه جنایتی است که با گریه می کنی؟)
گوشواره را در انبانش جا می دهد و می گوید: ( من اگر نبرم دیگری می برد.)
استدلال از این سخیف تر؟!
وای اگر جهل و قساوت به هم در آمیزد!
دندانهایت را به هم می فشاری و می گویی:(خدا دست و پایت را قطع کند و به آتش دنیایت پیش از آخرت بسوزاند!)
و همو را در چند صباح دیگر می بینی که مختار دست و پایش را بریده و او را زنده زنده به آتش می اندازد.
.
.
.
امشب زهرا زائر کربلاست
