زلزله عين زلزلست اما واقعنم انگار زلزله شده
تو همه چيز، هم تو زمين ، هم تو قلب من
يه نمه خدا قدرتشو بهم نشون مي ده ، يعني حواست
هست؟
من اينجام .
همين كنارت. بغل رگ گردنت. داري منو؟
مرگ چه واژه اي ، يه واژه نامأنوس .
يه واژه كه راجع بهش هيچ وقت نخواستم كه
تحقيق كنم، ببينم چه شكليه ، چه فونتيه،
اصلا چه جوري مياد و چه جوري ميره و چه
جوري نوشته ميشه.
هر چي بدختي ام دارم واسه همينه، واسه
اينه كه باهاش رفيق نيستم و نمي شناسمش
و چون يه دفعه مياد كپ ميكنم ، البته همه
اينطورين
هستن كسائي كه مي شناسنش.
واسه همين مي دونن كي مياد و چه رنگيه،
برا همين هميشه آماده پذيرائين.
نه مثل من كه اسباب پذيرائي كه ندارم هيچ
كلي خونمم بهم ريختس
اون روز يعني سه روز پيش كه اولين
زلزله اومد بد جوري ترسيدم ، دست و پام ميلرزيد.
خيلي خجالت كشيدم از خودم، وقتي اومدم
تو كوچه ديدم همه مثل من و بدتر از منن،
يكي داشت غش ميكرد و اون يكي بهش
آب مي داد و ...
تازه به خودم اومدم كه اصلا با مرگ رفيق
نيستم و نمي شناسمش
و گرنه مي دونستم كي مياد تا انيطوري كپ نكنم.
خداي خوبم
خداي من ، خوش بحال اونايي كه با مرگ
رفيقن و تو اونارو با هم آشنا كردي واسه
همين هيچ وقت غافلگير نمي شن، عزيزا اينو
مقدمه اين قرار بده واسه زلزله اي كه مي خواي
تو دلم با ريشتر بالا را بندازي
من منتظرم.
سلام
بالاخره اول تير شد و امتحانا طي شد .![]()
هرچند گفتم كه تا تير آپ ندارم
اما چند تا پست عجله اي اضطراري گذاشتم.![]()
از همه گلايی كه توي اين مدت ميومدن
و من نبودم و بعضياشون يه دستي
به نوازش يادگاري گذاشته بودن و اونايي
كه فقط نيگا كردن و عطرشون
جا مونده ممنون و معذرت كه نتونستم
بيام تو ميكده شون( عرفاني
)
كلي حرفام رو هم قلمبه شده كه ميخوام
همه رو با هم بگم اما نميشه و نميگم.![]()
راستي از همتون واسه دعا تشكر ميكنم ![]()
به دعاي شما بود كه تو آزمون فوق
با رتبه بالا قبول شدم![]()
فعلا يا علي

این آقایی که میبینی کنج خونه نشسته و هیچ کاری از دستش بر نمیاد .
همین آقایی که مظلومیتش دل سنگو آب کرده.
همین آقایی که دیگه چیزی واسش نمونده .
آره همونی که بعضیا بهش میگفتن نشستی و میبینی فاطمه رو میزنن.
همونیه که یه روز مامور شده بود از طرف بزرگش یعنی رسول خدا ص
فاطمه دخترشو با اهل و ایالش به طرف مدینه هجرت بده
افسار شتر فاطمه تو دست همین آقای مظلوم بود تا اومدن که جلوشونو
بگیرن و برشون گردونن مکه
این همونیه که شمشیرشو کشید و یه تنه در مقابل اون همه آدم فریاد
کشید اگه یه قدم جلوتر بیایید خونتونو میریزم و اونام پشیمون راشونو
کج کردن و رفتن
آره این همونه که هیچ چیه واسش مهمتر از دفاع از دختر رسول خدا نیست
اما این همونه با این تفاوت که اون موقع علی حافظ بود و حالا فاطمه
العجل یا منتقم یا صاحب الزمان