تبليغاتX
بنده عاصی
یا رحمن
 

  نقش آن سیلی حکایت میکند 

از علی مظلومتر  مردی درآن دنیا نبود


سلام به همه دوستان صمیمی و با وفا و با صفا

این چند وقته متاسفانه نمیتونم پست به روزی داشته باشم

خودتون میدونید که ایام امتحاناته و من هم مستثنی نیستم

باید یه مقداری تلاشمو بیشتر کنم تا به دعای خیر شما ایشالله قبول بشم نه اینکه با سر برم تو کوزه

تا اول تیرماه که به دیدنتون میام فعلا خدا حافظ

+ به رشته تحرير درآمده در  ساعت 14:38  به قلم ماهٍ تابان  | 

 

 

از چه بر پا شور و شینه        

                             اومده زینب بابا

خنده بر لب حسینه

                             اومده زینب کبری

 

حسین را در قلب زینب جستجو کنید، اگر اینگونه نیست پس چرا هرگاه آسمان دلِ زینب ابری می شد بوی عطر حسین میداد.

تمام کسانی که عاشقند از روزی که گیتی چشمانشان را پر کرد، عاشق نبودند،  روزها و شبها خلأِ او را در زندگی احساس می نمودند .

 سالها بدنبالش گشتند

بارها شکست را تجربه کردند تا او را که دل بدان بسپارند و لايق دوست داشتن و دوست داشته شدن از او باشند را يافتند.

مدتها در اين گير و دار از يكديگر دور شده فراق يكديگر را تحمل نمودند.

خانه اي محقّر اما فيّاض به همه ممكنات، در سال پنجم قمري، درست مثل امشبي

 اصحاب كِساء غرق در شادي، به انتظار دختري نشسته بودند كه بنا بود از ابتدا عاشق پيشه، چشم به اين جهان عاشق كش بگشايد .

 همه غرق سرور بودند كه ناگاه صداي گريه اي به آسمان بلند شد كه در جا، غمِ همه عالم يكجا به آن خانه گِلي فرود آمد.

هر چه كوشيدند و دست به دست نمودند، اثري از آرامش دخترك نبود

 تا دستان، او را به كوچكترين كِسائيون رسانيد.

 ناگاه دخترك چشم باز كرده لبخندي بر لبانش نشست كه عالم را خنداند.

سرّ آن چيست را از سه ساله اي كه سالها بعد آن كوچكترين را پدر مي خواند بايد پرسيد.

آري كودك را خداي اعلي زينب ناميد كه عاشق ، پاي به غمستان دنيا نهاد. تمام عمر با برادر گذراند و لحظه اي بي او چشم فرو نبست و چشم نگشود.

ناگاه درب خانه بصدا در آمد.

بزرگِ خانه كه مظلومترين بود ندا بر آورد كيستي؟

(عبدالله) به غلامي آمده ام.

دختر بايد مي رفت اما اندكي تأمل نمود با شويش به شرط اينكه بي حسينم نباشم پذيرفت.

چند روزي فقط يكديگر را نديده بودند كه نالان در كوچه ها به يكديگر رسيدند 

 هر يك به شوق وصل ديگري سراسيمه قصد ديگري نموده بود.

همه ديدند كه جواني اشك ريزان به دختري ماتم زده با دُرهايي نمناك رسيدند و در آغوش يكديگر تا عرش را پيمودند، غافل از اينكه سالها بعد چگونه خواهد بود

 آنگاه كه آخرين وداعش نيز همانند هيچ عاشق و معشوقي نبود

آنگاه كه خم شده، لبهاي خود بر ...

سلامٌ علي قلبِ زَينبِ الصٌبور...

زينب كبري گنجينه دار عالم رنج است .

او را اينچنين بشناس !

او محمل گرانبارترين رنج هايي است كه در اين مباركه نهفته :

لَقَد خَلقنَا الانسانَ في كَبَد.

او وارث بيت الاحزانِ فاطمه است و بيت الاحزان، قبله رنج آدمي است.

 

+ به رشته تحرير درآمده در  ساعت 1:35  به قلم ماهٍ تابان  |